ادامه مطلب



موضوعات مرتبط: دلنوشته ها
ادامه مطلب

تاريخ : پنجشنبه هجدهم آبان 1391 | 1:41 | نویسنده : نرگس |
 

ادامه مطلب



موضوعات مرتبط: دلنوشته ها
ادامه مطلب

تاريخ : شنبه چهارم شهریور 1391 | 2:13 | نویسنده : نرگس |
 

 

یکی از همین روزها.......



موضوعات مرتبط: دلنوشته ها
ادامه مطلب

تاريخ : پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391 | 15:57 | نویسنده : نرگس |

ادامه مطلب



موضوعات مرتبط: برایت نوشتم....
ادامه مطلب

تاريخ : یکشنبه هشتم مرداد 1391 | 20:24 | نویسنده : نرگس |
 

توصیه های دکتر اسفتدیار متینی برای تغذیه نازنین زهرا

فقط به سفارش دکتر هر مرحله و هر وعده غذا فقط نیم ساعت باید با دخترک سر وکله بزنم که بخوره و نخورد

باید جمع کنم ببرم تا وعده بعدی......خدایی یه کم سخته بدون عذاب وجدان غذا یا میوه رو از جلوی بچه

جمع  کرد و برد وتا سه ساعت هم بی خیال بود.

۱- از شیشه وشیر خشک خیلی خیلی سریع بگیرمش. این مورد رو خودم بی خیال شدم و گرنه نازنین

وابستگی به شیشه و شیر نداره ولی انگار خودم بدجور به شیر خشک دادن وابسته شدم و هیچ جوری

دلم راضی نمیشه شیر پاستوریزه آبکی و بی خاصیتو جایگزین شیر خشک کنم.

۲-  صبح باید ساعت ۷ بیدارش کنم ( راستش اینم زیاد طبق این دستور انجام نمیدم و لی دیگه تا ظهر هم

نمیخوابه)

۳-صبحانه شامل نون و پنیر و یه لیوان شیر و سه روز در هفته تخم مرغ

۴- ساعت ۱۰ یک عدد میوه یا آبمیوه ی تازه( هنوز موفق نشدم نازنین اصلا میوه نمیخوره غیر از خیار)

۵ـساعت ۱ بعد از ظهر نهار که همون غذای خودمون ولی حتما باید شامل یه مقدار گوشت و کته و ماست

باشه.

۶- ساعت ۴ یه لیوان شیر خالص یا به صورت فرنی یا شیر برنج یا شیر عسل یا شیر هویج یا .............

۷-ساعت ۸ هم شام که یا کوکو یا کتلت یا ماکارونی .

۸- ساعت ۹ شب خواب ........که در این مورد بد جوری شکست خوردم و تا حدودی بی خیالش شدم

.

 دکتر به شدت تاکید کرد حتی اگه دیدی غذا کم خورد یه شیشه شیر پر نکنی و بهش بدی !!

وشب تا صبح هم دیگه در کمین نشینم که تا نازنین یه تکون خورد شیشه رو بچپونم تو دهنش .

حالا من دست و پا شکسته و تا اونجایی که ظرقیت داشته باشم این برنامه رو اجرا میکنم اصل ماجرا هم اینه

که هی قاشق به دست دنبال بچه نباشیم و فاصله هر وعده حتما سه ساعت باشه که من این قسمت رو

دقیق انجام میدم و تا الانم که نتیجه ی خوبی داشته.

 



تاريخ : دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 | 12:57 | نویسنده : نرگس |
چهار شنبه به طور خیلی اتفاقی  دکتر اسفندیار متینی رو به من معرفی کردند که متخصص کودکانه و اینقدر

گفتن و گفتن که من تصمیم گرفتم نازنین زهرا رو ببرم پیش ایشون .... حالا بماند که چه قدر با خودم کلنجار

رفتم و دلهره گرفتم و با خدا درد ودل کردم که ...........

راستش یه ماهی توسط یه پزشک عمومی که مثلا محقق طب سنتیه حسابی سر کار بودیم اونم برای کلاس

گذاشتن و مهم جلوه دادن کارش هر چند وقت یه بار یه آزمایش برای نازنین مینوشت و خون من و بچه رو یه

جا تو شیشه میکرد که دیگه به خودم اومدم و فهمیدم که داره حسابی مارو بازی میده.

خلاصه اینکه از دکتر متینی وقت گرفتم و با کلی استرس نازنین رو با کوهی از آزمایشات و مدارک پزشکی بردم

مطب فقط خدا میدونه وقتی داشتم میرفتم داخل اتاق چه حالی داشتم و وقتی برمیگشتم چه قدر شاد بودم!!!

 دکتر قبل از دیدن آزمایشات خود نازنین زهرا رو معاینه کرد و قاطعانه همون حرفی رو زد که دکترای دیگه بعد این

همه عکس و آزمایش و ام آر ای بهش می رسیدند که این بچه سالمه و هیچ مشکلی نداره.

البته بعد تمام آزمایشات رو هم مرور کرد و گفت بله توی اینا هم نشون میده سالمه ولی آخه این همه آزمایش

لازم نبوده و راحت میشه فهمید مشکل از کجاست.

بله مشکل از کادر پزشکی بیمارستان شیک و مدرن بهمنه که با یه کوتاهی و سهل انگاری  زمان تولدو بعد هم

مخفی کردنش این همه با زندگی و دل و روح ما بازی کردند .

البته به قول دکتر جای شکرش باقیه که همه مدارک پزشکی نشون میده که بچه سالمه میشد که خیلی بدتر

از این پیش بیاد و ..............

دکتر هیچ دارویی تجویز نکرد و گفت حتی من لازم نمی بینم ویتامین خاصی تجویز کنم و با کارهایی که

گفت انجام بدم تضمین داد که تا اول مهر همه چی رو به راه میشه .

اما در مورد بی اشتهایی و وزن کم نازنین یه سری راهنمایی کرد که خیلی مفیده و میدونم به درد خیلیا

میخوره که تو پست بعدی حتما کامل  می نویسم.

 

 

پی نوشت ۱: دکترای طب سنتی خیلی خوبی الان هستند که  واقعا استادند و کارشون هم نتیجه بخشه و تازه

هم فارغ التحصیل شدندحالا ما شانس نداشتیم و یه دکتر قلابی قسمتون شد این دلیل بی حرمتی به پزشکان

محترم طب سنتی نیست ایشون به قول خودش محقق طب سنتی بود و در این زمینه مدرک دانشگاهی نداشت.

 

 پی نوشت ۲: میدونم بعضی دوستانی که در جریان نیستند نگران میشن که حالا مشکل چیه ولی اجازه بدین

تا رفع کاملش اینجا چیزی ننویسم .



تاريخ : شنبه بیست و چهارم تیر 1391 | 12:33 | نویسنده : نرگس |
 

هوای دلم ابری شده بازززززز

کاش در این حوالی جایی بود که بی دغدغه از نگاه دیگران زار زار گریه میکردم

کاش میشد وقت ملاقتی از خدا میگرفتم تا بپرسم راه درست کدام است ؟؟؟

 تا بپرسم چرا هر وقت نا امید از همه به خود خود تو توکل میکنم ودلم با یادت آرام میگیرد

 راه تازه ای به من نشان میدهی که باز ....

 باز باید به دیگران امیدوار شوم!!!

خدایا دلم گرفته

خسته ام

سر در گم و حیرانم

خدایا من کمی تا قسمتی دیر میفهمم بیا و به زبان ساده به من بگو چه کنم!!!

 

پی نوشت:

خدایا اگر امکان دارد به آدمهای اطراف من بگو تا مدتی مرا از زندگی خود حذف کنند من حالم که خوب

شود خودم برمیگردم.



موضوعات مرتبط: دلنوشته ها

تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 | 19:48 | نویسنده : نرگس |